دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان
دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

لحظات طلایی را در دوستفا داشته باشید

شبکه اجتماعی


حسن اساسی

مشخصات

موارد دیگر
نام کاربری : hasanasasi
نام کامل : حسن اساسی
جنسیت : مرد
پست : 305 پست
هوادار : 0 نفر

دنبال شدگان

آخرین بازدید کنندگان

دعوت شدگان توسط این کاربر

تا کنون 0 کاربر توسط "حسن اساسی" به جامعه مجازی دوستفا دعوت شده اند.
برای دعوت از دوستانتان به بخش ارسال دعوتنامه و یا پیشنهاد عضویت با لینک دعوتنامه شخصی مراجعه نمائید.

بارکد اختصاصي

hasanasasi
حسن اساسی



حدیث قدسی

قال تبارک و تعالی

ای فرزند آدم (بدان) من زنده ای هستم که مرگی برای من نیست (به همین جهت) به آنچه فرمانت داده ام عمل کن و از آنچه نهیت کرده ام دست بردار، تا تو را (نیز) زنده ای قرار دهم که مرگی برای تو نباشد (به عالم بقاء وارد شدی)
ای فرزند آدم من پادشاهی هستم که زوالی برای حکومت من نباشد (و فرمان من نافذ است بطوریکه) اگر به چیزی بگویم بشو، خواهد شد (و تخلف نمی کند).
تو نیز (نسبت) به آنچه فرمانت دادام اطاعت کن و از آنچه نهیت کرده ام دست بردار (تا خدا گونه شوی بطوریکه) اگر به چیزی بگوئی بشو، انجام پذیرد (و از فرمان تو تخلف نکند)
ای فرزند آدم اگر گفتار تو زیبا و رفتارت زشت باشد پس (بدان) که رأس منافقین هستی و اگر ظاهر تو نیکو و درونت زشت باشد پس (بدان) در رأس هلاک شدگان هستی.
ای فرزند آدم به بهشت من وارد نمی شود مگر کسی که در برابر عظمت من تواضع، و روز را با یاد من پایان برد، و بخاطر من نفس خود را از خواسته های نفسانی باز دارد؛ با شخص غریب، برادری، با فقیر، مواسات (31) با مصیبت زده، ترحم و به یتیم، اکرام و احترام نماید،


hasanasasi
حسن اساسی



پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید


کارها بود در این کارگه اخضر

لیک دوک تو نگردید ازین بهتر

سر این رشته گرفتی و ندانستی

که هریمنش گرفتست سر دیگر

موجها کرده مکان در لب این دریا

شعله‌ها گشته نهان در دل این مجمر

تو ندانم به چه امید نهادستی

کالهٔ خویش در این کشتی بی لنگر

پای غفلت چه نهی بر دم این کژدم

دست شفقت چه کشی بر سر این اژدر

به نگردد دگر آزردهٔ این پیکان

برنخیزد دگر افتادهٔ این خنجر

در شیطان در ننگست، بر آن منشین

ره عصیان ره مرگست، بر آن مگذر

آشیانها به نمی‌ریخته این باران

خانمانها به دمی سوخته این اخگر

آسیای تو شد افلاک و همی ترسم

که ز گشتنش تو چون سرمه شوی آخر

میروی مست ز بیغوله و می‌آید

با تو این دزد فریبندهٔ غارتگر


hasanasasi
حسن اساسی

نظامی » خمسه » خردنامه


مغنی بیار آن نوای غریب

نو آیین‌تر از نالهٔ عندلیب

نوائی که در وی نوائی بود

نوائی نه کز بینوائی بود

خنیده چنین شد در اقصای روم

که بی سیمی آمد ز بیگانه بوم

به کم مدتی شد چنان سیم سنج

که شد خواجه کاروانهای گنج

کس اگه نه کان گنج دریا شکوه

ز دریا بر او جمع شد یا ز کوه

یکی نامش از کان کنی می‌گشاد

یکی تهمت ره زنی می‌نهاد

سرانجامش آزاد نگذاشتند

به شاه جهان قصه برداشتند

که آمد تهی دستی از راه دور

نه در کیسه رونق نه در کاسه نور

به تاریخ یکسال یا بیش و کم

بدست آوریدست چندین درم

که گر شه گمارد بر آن ده دبیر

ز تفصیل آن عاجز آید ضمیر


hasanasasi
حسن اساسی


راه ميــانـه

30 عَن داوُود عليه السلام كانَ يَقُولُ: أللّهُمَّ لا مَرَضٌ يُضنيني، وَ لا صِحَّةٌ تُنسيني،
وَ لكِنْ بـَينَ ذلِكَ.

حضرت داوود عليه السلام به خداوند عرض مى كرد: پـروردگارا! نـه بيـماريى مـرا ده كـه بسـترى ام كـند و نه تندرستيى كه مرا به فراموشى از ياد تو بكشاند، بـلكه چـيزى ميـان اين دو نصيـبم كـن.

پيـك مــرگ

31 قالَ إبراهيمُ عليه السلام ـ لَمّا دَنَتْ وَفاتُهُ ـ : هَلاّ أرسَلْتَ إلَىَّ رَسُولاً حَتّى آخُذَ
اُهبَةً، قالَ جل جلاله لَهُ: أوَما عَلِمْتَ أنَّ الشَّيْبَ رَسُولى؟

هنگامى كه وفات حضرت ابراهيم عليه السلام نزديك شد، گفت: پروردگارا! چرا پيكى به سوى من نفرستادى كه تا پيش از رسيدن اجلم، خودم را براى مرگ آماده سازم؟ خداوند به او فرمود: مگر نمى دانى موى سفيد، پيك و فرستاده من است؟






hasanasasi
حسن اساسی



حكمت 233

وَ قَالَ [عليه السلام] لِابْنِهِ الْحَسَنِ ع لَا تَدْعُوَنَّ إِلَى مُبَارَزَةٍ وَ إِنْ دُعِيتَ إِلَيْهَا فَأَجِبْ فَإِنَّ الدَّاعِيَ إِلَيْهَا بَاغٍ وَ الْبَاغِيَ مَصْرُوعٌ.

(به فرزندش امام مجتبى (ع) فرمود) كسى را به پيكار دعوت نكن ، اما اگر تو را دعوت به نبرد خواندند بپذير، زيرا آغازگر پيكار تجاوزكار شكست خورده است.

حكمت 234

وَ قَالَ [عليه السلام] خِيَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذَا كَانَتِ الْمَرْأَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِهَا وَ إِذَا كَانَتْ بَخِيلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا وَ إِذَا كَانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَعْرِضُ لَهَا .

برخى از نيكوترين خلق و خوى زنان، زشت ترين اخلاقى مردان است، مانند تكبر ، ترس ، بخل : هرگاه زنى متكبر باشد، بيگانه را به حريم خود راه نمى دهد ، و اگر بخيل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ مى كند، و چون ترسان باشد از هر چيزى كه به آبروى او زيان رساند فاصله مى گيرد .


hasanasasi
حسن اساسی



من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه
تیرم به خطا می‌رود اما به هدر، نه

دل خون شده وصلم و لب‌های تو سرخ است
سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

بدخلقم و بدعهد، زبان‌بازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟

یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر... نه!

فاضل نظری


hasanasasi
حسن اساسی

قالَ الخِضرُ عليه السلام لِمُوسى عليه السلام إذْ قالَ لَهُ أوصِنى: إلْزَمْ مالا يَضُرُّكَ مَعَهُ شَئٌ كَما لا يَنفَعُكَ مِن غَيرِهِ شَئٌ، وَ إيّاكَ وَ اللِّجاجَةَ وَ المَشْىَ إلى غَيرِ حاجَةٍ وَالضِّحْكَ فى غَيرِ تَعَجُّبٍ.

حضرت موسى عليه السلام به حضرت خضر عليه السلام گفت: مرا سفارشى كن. خضر عليه السلام گفت: به چيزى تمسك كن كه با وجود آن، چيزى به تو زيان نزند؛ همانگونه كه بدون آن، هيچ چيز به تو سودى نمى رساند. از خيره سرى بپرهيز و از رفتن در پى چيزى كه بدان نيازى ندارى، دورى كن و بى سبب و بدون تعجّب مخند.
مسیر این حدیث در کتابخانه:
چهل حدیث « گهرهای قدسی » >
حدیث شماره : 1638


hasanasasi
حسن اساسی


نماندست چیزی به جزغم ... مهم نیست


گــرفته دلـــم از دو عالم ... مهـــم نیست

تـــو را دوست دارم قسم به خدا که...

اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست

فقــــط آرزو مـــی کنم کــــه بمیرم

پس از آن بهشت و جهنمّ مهم نیست

همان وقت رانده شدن به زمین ... آه !

بـــه خود گفت حوّا که آدم مهم نیست

بیا تا علف هــــای هرزه بکاریم

اگر مرگ گلهای مریم مهم نیست

ببین! مرگ هم شانس مي خواهد ای عشق

فقط خوردن جامی از سم مهـــم نیست

نماندست چیزی به جز غم، مهم نیست،

گرفته دلـــم از دو عالم ، مهم نیست,

بمانم ، بخوانم ، برقصم ، بمیرم ...

دگر هیچ چیزي برایم مهم نیست

(سیدمهدی موسوی)


hasanasasi
حسن اساسی




عزیزا هر دو عالم سایهٔ توست

بهشت و دوزخ از پیرایهٔ توست

تویی از روی ذات آئینهٔ شاه

شه از روی صفاتی آیهٔ توست

که داند تا تو اندر پردهٔ غیب

چه چیزی و چه اصلی مایهٔ توست

تو طفلی وانکه در گهوارهٔ تو

تو را کج می‌کند هم دایهٔ توست

اگر بالغ شوی ظاهر ببینی

که صد عالم فزون‌تر پایهٔ توست

تو اندر پردهٔ غیبی و آن چیز

که می‌بینی تو آن خود سایهٔ توست

برآی از پرده و بیع و شرا کن

که هر دو کون یک سرمایهٔ توست

تو از عطار بشنو کانچه اصل است

برون نی از تو و همسایهٔ توست


hasanasasi
حسن اساسی



امام موسی کاظم (ع)

15. إنَّ الحَرامَ لا یُنمى‏ وإن نُمِىَ لا یُبارَكُ فیهِ
مال حرام افزون نمى‏گردد و اگر هم افزون گردد برکت نمى‏یابد.

الکافى ، ج 5، 125

16. مَنِ اقتَصَدَ وَقَنَعَ بَقِیَت عَلَیهِ النِّعمَةُ ومَن بَذَّرَ وأسرَفَ زالَت عَنهُ النِّعمَةُ
هرکه میانه‏روى کند و قناعت ورزد، نعمت بر او بپاید و هر که بى‏جا مصرف نماید و زیاده‏روى کند، نعمتش زوال یابد.

تحف‏العقول، ص 403


صفحات: 1 2 3 4 5