دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان
دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

لحظات طلایی را در دوستفا داشته باشید

شبکه اجتماعی


طرفداری از گروه یادت نره

رتبه گروه

رتبه بر اساس تعداد ارسال : 4

رتبه بر اساس تعداد کاربر : 4

رتبه بر اساس تعداد هوادار : 5

کاربران گروه

نمایش همه
ss6655 amirshah nafasi saji_fighter elham hasti21 nabzeehsas termeh77 nima001

مدیران گروه

amoo_zakariya -Hiss- gool

معاونان گروه

gool

آخرین بازدیدکنندگان گروه

amoo_zakariya -Hiss- shaebanzadeh1372 sahel74 karensitedesign barana farangis16 hadiahmadi TAKII-18 onyx

بیشترین برچسب های استفاده شده

☯ هَفـت آسِــمآن ☯

گروه عمومی · 458 کاربر · 31581 پست

ارسال به ☯ هَفـت آسِــمآن ☯

gool
مونا یزدی

بهر مشک تو علمدار فراتیم همه...

عشق یک سینه و هفتاد و دو سر می خواهد...

بچه بازی است مگر عشق! جگر می خواهد...

✨اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای ✨



gool
مونا یزدی


در فاصله چند متری با عراقیا درگیر شدیم
کاظم روی تپه بود که زخمی شد.
رفتم کنارش و
دیدمزیادی ازش رفته
خواستم بلندش کنم که گفت :
"برو و منو اینجا بزار "
بهش گفتم :
" تو رو می رسونم"
اما کاظم گفت :

"در مقابلم نشسته .. "
آرام گفت :
"' عج ' و پر کشید .. "


gool
مونا یزدی


gool
مونا یزدی

آموخته‌ام كه وابسته نبايد شد!
نه به هيچ كس
نه به هيچ رابطه‌اى
و اين لعنتى
نشدنى ترين كار ممكن بود
كه آموخته‌ام

photo_2017-05-31_23-15-18.jpg

gool
مونا یزدی

خیابان به خیابان
کوچه به کوچه
بوی تو به مشام می‌رسد
این شهر
خیلی هوای تو را دارد
‌محمد

photo_2017-05-30_10-33-01.jpg

gool
مونا یزدی

♥️خیلی قشنگه:)♥️
سفارش رو گرفتم و موتورم روشن کردم
و رفتم به سمت آدرس...
زنگ زدم ...
+بله بفرمائید؟؟؟
خانم ببخشید غذاتون رو آوردم...
+چشم الان میام پایین...
یه لحظه دلم ریخت،چقدر صداش آشنا بود..
صداش چقدر شبیه...ای وای‌...
در باز شد...
دیدمش...
غذا از دستم افتاد....
من خیره به اون،اون خیره به من‌‌‌...
+خودتی؟؟؟
آره خودمم...
این چه سر و وضعیه؟؟پیک موتوری شدی؟؟
شاگرد اول دانشگاه رو چه به پیک موتوری؟؟
گفتم شاگرد اول دانشگاه که هیچی،استاد فیزیک هسته ای دنیا هم باشی وقتی عاشق بشی،دیگه هیچی تو ذهنت نمیمونه
 جز چشاش... جز موهاش... جز خنده هاش...
اشک تو چشماش جمع شد و گفت شرمندتم
گفتم اتفاقا از شغلم خیلی راضی ام
میدونی چرا...
وقتایی که روی موتور به یادت اشک میریزم
باد میخوره به صورتم اشک چشام خشک میشه
کسی نمیفهمه دارم اشک میریزم...
دخترش اومد پایین...
دقیقا عین خودش...
چشمای درشت عسلی،موهای فر خرمایی...
عین خودش عروسک
گفتم اسمش چیه این خانوم خانوما....
گفت همون اسمی که خودت همیشه میخواستی رو بچمون بزاری...
گفتم آخه چرا؟؟؟ها؟؟چرا؟
بغض داشت خفم میکرد ...
هی دخترش رو بغل میکردم و بو میکردم...
تو جیبم یه شکلات داشتم
در آوردم  بهش گفتم عمو شکلات میخوای...
گفت آره...
گفتم میدم ولی یه شرطی داره
یه قولی باید بهم بدی...
گفت چه شرطی؟؟؟
گفتم عمو....
قول بده بزرگ که شدی یه روزی اگه عاشق شدی
هیچوقت براش ناز نکن...
هیچوقت براش از ته دل نخند...
هیچوقت دست نبر لای موهاش...
اصلا براش دلبری نکن...
صدای گریش بلند تر شد
گفت بسته،برو،برو،برو....
سوار موتور شدم و خواستم که برم
گفت وایسا یه لحظه ،حساب کنم ؟؟
گفتم نمیخواد حساب کنی...
حساب ما بمونه واسه اون دنی‌ا...
کلی بدهکاری به من...
بدهکار عمری که ازم رفت...
بدهکاری جوونیم که نابود شد...
بدهکار آیندم که از بین رفت...
بدهکارم عاشقیم که سوخت....:)))))


gool
مونا یزدی

+خانوم دکتر من واسه اینکه بتونم ببینمتون سه روز توی نوبت بودم،سعی میکنم خلاصه بگم حرفامو که زیاد وقت نگیرم
_گوش میکنم
+راستش همه چیزبرمیگرده به سیزده سال پیش، وقتی عاشق بوی دخترونه ی مقنعه ی مدرسش بودم!
من نقشه کشی میخوندم ودیوونه ی بازیگری،اونم ریاضی میخونداماجای معادله وعدد دوست داشت بدونه تو سر آدما چی میگذره!
سال اخر دبیرستان بهترین روزای زندگیمون بود،نیم ساعت قبل از زنگ آخر از دیوار مدرسه میپریدم بیرون و هنوز زنگشون نخورده جلو در مدرسه منتظرش بودم.
اون هیچ وقت نفهمید که من واسه هزینه ی فلافل و سمبوسه ی مسیرِ مدرسه تا خونه تمام طول هفته تکالیف نقشه کشی بچه هارو انجام میدادم و پول میگرفتم ازشون.
حالمون خوب بود که خوردیم به کنکور.
من از کنکور متنفرم خانوم دکتر،از تغییر مسیرای یهویی متنفرم.
به هم قول دادیم هر جفتمون توی یه شهر قبول شیم، انتخابمونم شیراز بود.
من قبول نشدم اما اون قبول شد و رشته ی مورد علاقشو به دوری مون ترجیح داد ورفت.
منم باید میرفتم سربازی،این دوری منو عاشق تر میکرد و اونو دلسردتر!حق داشت خب،اختلاف مدرک تحصیلی رو میگم،آخه من وقتی ازسربازی برگشتم مجبور بودم برم سرکاروجایگزین پدر کارافتادم باشم.
لا به لای سختیای زندگی داشتم دست و پامیزدم که برگشت بهم گفت من وتو راهمون خیلی وقته سواشده،بهتره دچار سوتفاهم نباشیم!
به همین راحتی گفت سوتفاهم ورفت پی تفاهمی که توی همه چی دنبالش میگشت الا دلِ من که براش لرزمیگرفت
بعد ازسیزده سال هفته ی پیش جلوی محل کارم یه نفرزده بودبه ماشینمو کارت ویزیتشو گذاشته بودورفته بود.
اسمشوکه روی کارت دیدم اول باورم نشد امابعد ازکلی پیگیری فهمیدم خودشه.
ماشینم قراضه ترازاین حرفاس که برم پی خسارت امابه عنوان مریض وقت گرفتم، مریضش بودم خب!
انقدرتوی کارش بزرگ شده که واسه دیدنش سه روزتوی نوبت بودم
انقدرفکرش پرته که بعد ازاین همه حرف زدن هنوز داره نگام میکنه و نفهمیده من همون سوتفاهمی ام که بزرگترین تفاهم زندگیمو ازم گرفت...اینا همه حرفای من بود خانوم دکتر،امانیازی به نسخه نیست، شماسیزده سال پیش نسخه ی منو پیچیدی
_یه ماه پیش وقتی توی بلیط فروشی سینما دیدمت همه ی اون روزامون از جلو چشمم ردشد،اون تصادف ساختگی رم ترتیب دادم که ببینمت...که شاید بتونیم دوباره دچار اون سوتفاهم بشیم! میخوام فردا ظهرجلوی مدرسه ی دوران دبیرستانمون ببینمت
+فردا قول دادم زن و بچم روببرم سینما بعدش بریم فلافلی،همون فلافلیه نزدیک مدرستون...راستش من هنوز دیوونه ی بازیگری ام...بازیگرخوبی ام شدم...سیزده ساله دارم زندگی رو بازی میکنم،یه بازی بی نقص


amoo_zakariya
عمووو زکریا

هستن{-41-}{-41-}

IMG_20170611_193405.jpg

8 دیدگاه · · بروزرسانی ارسال گزارش · 1396/04/20 - 11:41 در ☯ هَفـت آسِــمآن ☯
      ☚ لطفتـ همیشهـ شامـلِ حـالمهـ اصلــا تــو خیـلـی فـــرق داری بــا همهـ .. [ یــآ الله ]

    10 نفر اين را مي پسندند
پویا دلدار
نفس 7628
سکـوتـــــ
امیر
╭○❀   FARAN  ❀○╮
รคђєl
meysam
محبوب
PANAH
-girℓــнρρყ-
gool
مونا یزدی


در ڪــــــــــوله 
پشتےام غــــــــــم آورده ام ...

شهادتـــــ ڪجایے ...؟
ڪــــــــــم آورده ام ...
IMG_20170702_231152.jpg

gool
مونا یزدی

غیرت مردانه و چهره ی جا افتاده ات
باب میلم شده...

بدجور بہ دل میشیند

photo_2017-05-06_16-47-40.jpg

صفحات: 1 2 3 4 5