دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان
دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

لحظات طلایی را در دوستفا داشته باشید

شبکه اجتماعی


طرفداری از گروه یادت نره

رتبه گروه

رتبه بر اساس تعداد ارسال : 4

رتبه بر اساس تعداد کاربر : 4

رتبه بر اساس تعداد هوادار : 5

کاربران گروه

نمایش همه
sahr faryd sina_f elham alone-prince sepidee 1244as ostadesite candygirl

مدیران گروه

amoo_zakariya -Hiss- gool

معاونان گروه

gool

آخرین بازدیدکنندگان گروه

amoo_zakariya -Hiss- shaebanzadeh1372 sahel74 karensitedesign barana farangis16 hadiahmadi TAKII-18 onyx

بیشترین برچسب های استفاده شده

☯ هَفـت آسِــمآن ☯

گروه عمومی · 458 کاربر · 31581 پست

ارسال به ☯ هَفـت آسِــمآن ☯

gool
مونا یزدی

چهارده ساله که بودم ؛
عاشق پستچی محل شدم.
خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم
ونامه را بگیرم ،
او پشتش به من بود.
وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی،
آب شد و زمین ریخت!
انگار انسان نبود، فرشته بود !
قاصد و پیک الهی بود ،
از بس زیبا و معصوم بود!
شاید هجده نوزده سالش بود.
نامه را داد.
با دست لرزان امضا کردم
و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.
از آن روز،
کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!
تمام خرجی هفتگی ام ،
برای نامه های سفارشی می رفت.
تمام روز گرسنگی می کشیدم،
اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،
که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد،
خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
تابستان داغی بود.
نزدیک یازده صبح که می شد،
می دانستم الان زنگ میزند!
پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،
میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.
حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.
آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .
هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.
فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید !
خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.
چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟
تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم،
مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.
مارا که دید زیر لب گفت :
دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.
جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.
آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!
مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟
مردم آنها را از هم جدا کردند.
از لبش خون می آمد و می لرزید.
موهای طلاییش هم کمی خونی بود.
یادش رفت خودکار را پس بگیرد.
نگاه زیرچشمی انداخت و رفت.
کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.
همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.
از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !
روز بعد پستچی پیری آمد،
به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟
گفت: بیرونش کردند!
بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.
به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم.
اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم !
از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :
من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.
دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم گفتم :
چقدر نامه دارید.خوش به حالتان!
دخترم فکر کرد دیوانه ام!


gool
مونا یزدی

‏ ‏+چرا کُشتیش؟
- آقای قاضی به من گفت چاق
+خب مگه چاق نیستی؟
- نه آقای قاضی من کُپل استخونِ دُرشتم همین:(((
+آزادش کنید


gool
مونا یزدی
یه وقتایی هست میبینی تنها چیزی که باختی نه زندگیته، نه پولته، نه خانوادته، نه عشقته، نه دوستاتن، خودتی‌‌‌img src=)))

gool
مونا یزدی
گاهی دلت میخواهد
دنج ترین گوشه دنیا بشینی و با
خیال راحت دلتنگی هایت را پهن کنی
دوستت دارم ها را فریاد بزنی
برای کسی که قرار نیست
هیچوقت بفهمد که دوستش داری



gool
مونا یزدی
Do not you worry
-نميترسي؟
+ From what?(
+از چــي؟img src=))
How big are you from?
-از ارتفاع از اينكه بيوفتي؟

I fell from my faceimg src=
من كه از چشِش افتادمimg src=
Height th
ارتفاع كه چيزي نيس

gool
مونا یزدی

همینجور که داشتم قدم میزدم و هنذفری تو گوشم بود،نگاهم خورد به یه پسر بچه که فقط دو تا ماهی تو یه ظرف گذاشته بود و داشت میفروخت
رفتم سمتش... گفتم همین دو تا رو داری؟؟
گفت آره..
گفتم یکی به من بده من میخرم...
گفت عمو دو تا شو بخر دیگه
اصلا فکر کن اون یکی عشقته
گفتم ای بابا عشقم خیلی وقته دیگه کنارم نیست
گفت عمو اینا ماهی هستن
مثل آدما بی معرفت نیستن
 همدیگرو  ول نمیکنن
خلاصه دو تا ماهی رو ازش گرفتم و آوردم خونه
یه ماهی که لک های سیاه روش بود رو اسم خودم رو روش گذاشتم
ماهی که لک های سفید رو پوستش بود رو اسم عشقم
کنار هم چقدر خوشحال بودن
هی از این ور تنگ میرفتن اونور تنگ
اصلا یه جا آروم نبودن
گفتم باز خدا رو شکر عشق من
 ماهیامون لااقل به هم رسیدن
لااقل ماهی تو مثل خودت بی معرفت نبود حضرت عشق
یک هفته گذشت
دیدم داداشمم یه ماهی گرفت و آورد خونه
ماهی داداشم رو تو یه تنگ دیگه کنار تنگ ماهیام گذاشتم
یه مدتی گذشت...
دیدم ماهی من دیگه هیچ جنب و جوشی نداره
کز میکنه یه گوشه تنگ
عوضش ماهی عشقم هی نگاهش به ماهی و تنگ کناری و هی خودش رو میکوبونه به تنگ... انگار که میخواد بپره تو تنگ بغلی ..
فرداش از خواب بیدار شدم..
دیدم ماهی من از تنگ پریده بیرون
رو زمین افتاده و جون داده
اما ماهی عشقم و ماهی تنگ کناری هی خودشون رو میکوبونن به تنگ که به هم برسن
اصلا براش مهم نبود همدمش افتاده بیرون تنگ داره جون میده
ماهیمو گرفتم دستم
بغلش کردم ...
با زانو اومدم زمین...
هی نازش میکردم و اشک میریختم...
لعنتی دوست داشتنی من
دیدی؟؟؟
دیدی چه تکرار بی رحمانه ای شد..
ماهی من هم مثل خودم کنار کشید
ماهی من مثل خودم جون داد تا تو بهش برسی
زجه زدنم رو دیدی و عین خیالت نبود
بی انصاف دیدی؟؟
دیدی روی زمین افتاده بودم...
دیدی هی بال بال میزدم...
عین خیالت نبود که هیچ تازه برای دلبر جان تنگ کناری دلبری ام میکردی...
عشق من... من از اینکه افتادم زمین جون ندادم..
من از اینکه دیگه نفس بهم نرسید جون ندادم
میدونی من کی نفسم قطع شد
اون لحظه ای که رو زمین بودم داشتم بال بال میزدم نگاهم به تو بود
که لاقل دستم رو نمیگیری با نگاهت بهم جون بدی تا بلند شم
اما یه نگاه به من کردی و سرت رو برگردوندی و خیره شدی به چشمای اون
من اون موقع بود که جون دادم
راستی...
ماهی قرمز بی معرفت من
بهش رسیدی؟؟؟؟


gool
مونا یزدی
برگرد عقب
میبینی
دگ هیچ سرجاش نی
نگا مهربون بابایے
بغلای گرم مامانے
خنده هاے از ته دل
لباسای رنگے رنگے
موهاے بلند و خرگوشے
پاستیل و شکلات
اتارے بازی
شعراے عمو پورنگ
زخم شدن زانوها
ترس از ارتفاع......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نیس دگ
نگا چیا جاشونو گرفده
اخم بابایے
نفریناے مامانے
هق هقاے شبونه
لباساے مشکے
قرص سیگار
موهاے کوتا
گوشےگوشےگوشے
اهنگاے دیس لاو
زخم شدن دستامون
استین خونے
وایسادن رو ارتفاع

gool
مونا یزدی

پرهیز از نگاه کردن
به کسی که شوق دیدنش
کلافه‌ات کرده
تردید مبهمی را به یقینی روشن
تبدیل می‌کند
عاشق شده‌ای




gool
مونا یزدی

همیشه یک نفر هست که زندگی را
به «دو قسمتِ»
قبل و بعد از خودش تقسیم می‌کند!
قبل از او منتظر آمدنش هستی اما
بعد از او منتظرِ هیچ‌چیز
نیستی دیگر...



gool
مونا یزدی
به عدالتِ جهان مشکوکم
دستانت دور
اما...
نفست
جانِ من است ...



صفحات: 1 2 3 4 5