دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان
دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

دوستفا : بهترین و بزرگترین شبکه اجتماعی فارسی زبان

لحظات طلایی را در دوستفا داشته باشید

شبکه اجتماعی


طرفداری از گروه یادت نره

رتبه گروه

رتبه بر اساس تعداد ارسال : 3

رتبه بر اساس تعداد کاربر : 4

رتبه بر اساس تعداد هوادار : 5

کاربران گروه

نمایش همه
PaRnEyAn-6 salamaty karensitedesign YOUNES-19 tatalo fati17 raha20 s_a_f_a sanar_1369

مدیران گروه

amoo_zakariya -Hiss- gool

معاونان گروه

gool

آخرین بازدیدکنندگان گروه

farangis16 amoo_zakariya hadiahmadi karensitedesign TAKII-18 onyx chefsrest sara2012 nika Sokute_Ghoghnus

بیشترین برچسب های استفاده شده

☯ هَفـت آسِــمآن ☯

گروه عمومی · 458 کاربر · 31572 پست

ارسال به ☯ هَفـت آسِــمآن ☯

gool
مونا یزدی

پرهیز از نگاه کردن
به کسی که شوق دیدنش
کلافه‌ات کرده
تردید مبهمی را به یقینی روشن
تبدیل می‌کند
عاشق شده‌ای




gool
مونا یزدی

همیشه یک نفر هست که زندگی را
به «دو قسمتِ»
قبل و بعد از خودش تقسیم می‌کند!
قبل از او منتظر آمدنش هستی اما
بعد از او منتظرِ هیچ‌چیز
نیستی دیگر...



gool
مونا یزدی
به عدالتِ جهان مشکوکم
دستانت دور
اما...
نفست
جانِ من است ...



gool
مونا یزدی

آدم‌ها یکهو می‌شکنند
شکستن آن‌ها صدایی ندارد
هیچوقت،هیچ‌کس
«نخواهد فهمید» که کسی
شکسته است
افرادی که شکسته‌اند را
فقط وقتی خودشان را در
آیینه می‌بینند
می‌شود شناخت




gool
مونا یزدی

میدونی کی میره؟
اون موقع که خیالش راحت میشه که دوسش داری...
هیچ وقت خیالشو راحت نکن..:(


gool
مونا یزدی

هیچ میدونستی که ...
بهترین جای دنیا همینجاس
که بغلتم...؟!



gool
مونا یزدی

بعضی وقتا باید اونقد بتونی قوی باشی که دست تو دست با یکی دیگه دیدیش خیلی بیتفاوت از کنارش رد بشی(:



gool
مونا یزدی
جوان تر که بودم،واسه خرج و مخارج تحصیلم مجبور شدم توی یه رستوران کار کنم،
من اون جا گارسون بودم،رستوران ما به مرغ سوخاری هاش معروف بود،
البته نمی شد از سیب زمینی سرخ کرده هاش هم گذشت،
خلاصه اینکه پاتوق دختر پسرهای جوان بود.
صاحب رستوران مرد با انصافی بود،از اون سبیلوهای باحال،خیلی هوای زیردست هاش رو داشت،
ما بهش می گفتیم رئیس.
یه روز که می خواستم غذای مشتری ها رو ببرم،
رئیس من رو کشید کنار و گفت:میز شماره دو،اون دختر مو بورِ،بدجور دیوونش شدم،هرکاری بخواد واسش می کنم.
گفتم:ببین رئیس،خیلی خوبه ها،ولی فکر نکنم پا بده!
رئیس گفت:اون هر روز با دوست هاش می آد اینجا،می دونی که من خجالتیم،آمارش رو بگیر،جبران می کنم.
چند دقیقه بعد وقتی که غذای اون دخترها رو روی میزشون میذاشتم،
شنیدم که داشتن در مورد این حرف میزدن که سبیل چه چیز مزخرفیه،
بعد من رو کردم به دختر مو بورِ و گفتم:غذای شما با طراحی مخصوص آقای رئیس سرو شده.
دخترِ هم یه نگاه به رئیس انداخت که دست هاش رو زیر چونه اش زده بود و اون رو دید میزد.
به رئیس گفتم که طرف انگار با سبیل حال نمی کنه،رئیس رو میگی،
رفت تو دستشویی و بدون اون سبیل های فابریکش برگشت.
فردای اون روز وقتی باز داشتم غذای دخترها رو روی میز میذاشتم
بو بردم که اون ها دانشجوی زبان فرانسه هستن.
رئیس هم بلافاصله دوره فشرده زبان فرانسه ثبت نام کرد و بعدش هم ما منوی رستوران رو فرانسوی کردیم!
اما داستان به همین جا ختم نشد،چون وقتی یه روز رئیس نقاشی 'جیغ' اثر معروف 'ادوارد مونچ'
رو تو دست دختر مو بورِ دید،به سرش زد که دیوارهای رستوران رو پر از نقاشی های 'ادوارد مونچ' کنه،
رئیس ما از یه سبیلو که فقط بلد بودمرغ سرخ کنه،تبدیل شد به یه دلباخته نقاشی که یه سیگار برگ همیشه گوشه لبش بود.
تا اینکه یه روز من پا پیش گذاشتم و به دخترِ گفتم که مادمازل،رئیس ما بدجور خاطر شما رو می خواد!
دخترِ فقط نگاه کرد و هیچ جوابی نداد.
از اون روز دیگه دختر مو بورِ با دوست هاش به رستوران نیومد
و وقتی قضیه رو از دوست هاش جویا شدم،گفتن که اون رژیم گرفته،
من هم که فهمیدم جریان از چه قراره،واسه اینکه حال رئیس گرفته نشه،بهش گفتم طرف رژیم گرفته.
رئیس هم منوی رستوران رو عوض کرد و از اون به بعد فقط غذای رژیمی سرو میشد.
اوضاع همینطوری ادامه داشت،اما من دیگه درسم تموم شد و از اون شهر رفتم.

وقتی بعد از چند سال به اونجا برگشتم دیدم که جای اون رستوران یه گالریت نقاشی دایر کردن و بالاش به فرانسوی نوشتن:
êtes-vous toujours sur l'alimentation?
یعنی، هنوزم رژیم داری؟


gool
مونا یزدی

چشم بد دور...

photo_2017-08-20_15-29-53.jpg

gool
مونا یزدی

- دِلتَنگی حَتٰی از فرو رَفتن تو اب نَمک وَقتی تَنِت پُره زَخمِه کُشنده تره^^


صفحات: 1 2 3 4 5